فاطمه ام ابیها بهترین مادر دنیا

هدیه به مادر سادات که بهانه خلقت از وجود اوست

زهرا همان کسی است که بیت محقرش

طعنه زده به عرش و تمامی گوهــــــــرش

او را خـــــــــــدا برای خودش آفریده است

تا اینکه هر سحــــر بنشیند در بــرابـــرش

شرط پیمبــری به پسر داشتن که نیست

آنکس پیمبرست که زهـــــراست دخترش

مانند احتــــرام خـــــداونـــــد واجب است 

حفظ مقام فــاطمـــــــــه حتی به مادرش

یک نیمه اش نبوت و نیمه دیگرش ولایت است

حالا او را علـــــی صدایش کنم یا پیـــمبـــرش


                                     تقدیم به مادرم که فرزند زهراست 

مادرم بهتر از واژه نام تو نیست زیباتر از نام تو وجود ندارد تو خوبی بهتر از خوب !

خوبی در برابر تو کمترین بهترین هاست . تو بهتری از انچه در این زمین نفس میکشم !

عزیزترینم دوستت دارم بیشتر از انچه دوست داشتن را بتوان معنا کرد عاشقانه میپرستمت !

ای عصاره کامل مهربانی چگونه بگویم د و س ت ت دارم که کلمات در برابرت زانو میزنند ....


شخصی خدمت پیامبر رسید و عرض کرد ای رسول خدا مادرم را 17 بار پای پیاده و سوار بر دوشم به مکه برده ام آیا حق مادرم را به جا آورده ام؟؟

پیامبر تبسمی کردند و فرمودند: خیر ! این کاری که تو انجام دادی برابری میکنه با یک شب از بیداری مادرت که به خاطر تو از خواب بیدار شد و تو را مورد تفقد و مهربانی قرار داده است!!!

( میگما: دو سال شیر دادن و کهنه عوض کردن و شب بیداریا و موقع مریض شدنها و .... بقیشو خودتون میدونید ... میشه اینا رو حساب کرد ؟؟؟؟ )

شخصی خدمت امام صادق رسید و گفت یابن رسول الله هر گناهی رو که فکرشو بکنید انجام دادم و پشیمان و نادم و نا امید ایا خدا منو میبخشد؟؟ حضرت فرمود اگر واقعا توبه کنی بله !

گفت چه کار کنم؟؟؟

حضرت فرمود به مادرت خدمت کن و تا میتوانی به او نیکی و مهربانی کن.

ان شخص گفت مادرم از دنیا رفته است !

حضرت فرمود برو به قبرستان و سر قبر مادرت 2 رکعت نماز بخوان و از خدا بخواه به حق و حرمت مادرت تو را ببخشد ... انشاءالله خدا ازگناهانت میگذرد.

ادامه نوشته

چند گاهی است که غصه هایم را بدون جویدن قورت میدهم...

دیگر به لبم رسیده احساس خفگی دارم...

کاش استفراغ میکردم تا که راحت شوم...

انگار در دلم آتش به پا شده آتشی که نه سرد میشود و نه خاموش ...

این اتش خاکسترم کرده کاش به الماسم تبدیل کند!

بیخیال شدن هم عالمی دارد اما نمیشود نمیدانم چرا ؟!؟

همه مرغ را غاز میبینند منکه محکمتر از این حرفام سختی و غم تنها یار همیشگیم بودند هیچ وقت تنهایم نگذاشته اند...

خدا تنها کسی که میشه بهش اعتماد کرد تویی صبرم لبریز نشده جواب بده هان!

حکیم حاذق خودمان!

در زمان های قدیم یک دختر از روی اسب می افتد و باسنش (لگنش) از جایش درمی‌رود...

پدر دختر هر حکیمی را به نزد دخترش می‌برد، دختر اجازه نمی‌دهد کسی دست به باسنش بزند,

هر چه به دختر میگویند حکیم بخاطر شغل و طبابتی که میکنند محرم بیمارانشان هستند

اما دختر زیر بار نمی رود و نمی‌گذارد کسی دست به باسنش بزند.

به ناچار دختر هر روز ضعیف تر وناتوان‌تر میشود....

ادامه نوشته

رای میدهم!

گردش هستی جز بر مدار محبت نیست و محب جز آرامش محبوب نخواهد آرامشی که دنیای ناهموار را به خانه‌ای امن بدل می‌کند....

یک داستان جالب از یک سیاستمدار وطنی با همان شگردهای مرسوم!!

یک فرد که تصمیم داشت نماینده مجلس شود جلو تریبون رفت و شروع کرد صحبت کردن که مثلا:

اگر به من رای بدهید علاوه بر تامین نیازهای مادی ؛ نیازهای معنوی شما را هم در نظر خواهم داشت چرا که میداند انسان موجود دوبعدی ست  و نباید تنها به نیازهای جسمانی او توجه کرد و ......

خلاصه از این دست حرفهایی که دیگه همه ما فوت آبیم!!

وسط سخنرانی یک روستایی زبل بلند شد و گفت:

ببخشید از نظر جهان بینی شما انسان مهمتره یا گاو؟!(شاید این روستایی اصفهونی بوده!)

طرف میگه:

دست شما درد نکنه! مسخره میکنید؟!

روستایی میگه:

نه بخدا!! برای من سوالس! انسان مهمتره یا گاو؟!

طرف میگه:

البته ما میدانیم که انسان اشرف مخلوقات است و انسان است که خلیفه .....

دوباره روستایی میپره توی حرف این سیاستمدار محترم و میگه:

اگه انسان مهمترس؛ چرا شوما برا گاوداریتون جاده کشیدید اما برا روستا ما نه!!؟؟؟

کارهای شما پیشکشی ست به خدا، و هیچ کس نمی تواند " خدا " را فریب دهد ...

ولا تکونوا کالذین نسوا الله فانسهم انفسهم....

و مانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند پس خدا هم خودشان را از یادشان برد. 

سوره حشر - آیه 19

پیش نوشت:

گفتی "بخند" .... گفتم " نگاه کن گفتی" بگو " ....گفتم "بشنو" گفتی "عاشق شو" ..... گفتم "حس کن گفتی "ثابت کن" .... گفتم "لمس کن گفتی "گریه کن" .... گفتم "بزن گفتی " برو " ....

گفتم ... "خدا نگهدار ببین ! همیشه حرف ، حرف تو بوده است ...

و من ، چه سر به راه پا در راه جدائی نهادم ...

یوسف به زندانی گفت: « ... مرا در نزد ملك مصر یادآور!... »

نوشته اند: جبرئيل عليه السلام نزد يوسف آمد و او را در گوشه زندان برد و به امر خدا
از طبقه اول تا طبقه هفتم زمين براى يوسف نمايان گشت

جبرئيل فرمود: نگاه كن ، چون يوسف (ع) نظر كرد ديد سنگ بزرگى است آن سنگ شكافته شد
در ميان آن سنگ كرمى بيرون آمد و برگى سبز در دهان گرفته به سخن در آمد و خطاب به يوسف عليه السلام گفت :

اى پاكيزه ترين پاكيزگان ، پروردگار عالميان به تو سلام مى رساند و مى گويد شرم نداشتى
از من كه از پادشاه آدميانم يارى بجوئى به عزت و جلال من به خاطر اين كار، تو را تا هفت سال در اين زندان نگه مى دارم .

در روايت ديگر آمده : چون يوسف چشمش به كرم افتاد جبرئيل فرمود: رازق اين كرم كيست ؟
يوسف فرمود: خدا

جبرئيل فرمود: خداوند مى فرمايد من از اين كرم كه در دل سنگ در قعر زمين است غافل نيستم
تو گمان كردى من تو را فراموش مى كنم كه به آن جوان گفتى اذكرنى عند ربك نزد پادشاه از من
ياد آورى بكن ، گفته شد كه يوسف شبانه روز گريه كرد...

منبع:بحار الانوار: ج 71، ص 150/ منهج الصادقين : ج 5، ص 44/ البرهان : ج 2، ص ‍ 254.

پس نوشت:
یکی از نعمتهایی که خدا به انسان عرضه داشته نعمت "فراموشی" است که اگر نبود انسان در حوادث و اتفاقات زندگی بی گمان نابود میشد چه بسا انسانهایی را در گوشه و کنار میبینیم که بر اثر حادثه بلا از دست دادن یکی از عزیزانش تا اخر عمر نمیتواند فراموش کنند اما اگر در طول زندگی یک چیز را فراموش نکنیم و ان اینکه هرلحظه هر جا "خدا" در کنار ماست بقیه ماسوا و دون الله فراموش شدنیست ...

فاطمیه، «علویّه» است چرا که فاطمیه، فریاد مظلومیت امیر مؤمنان است!

پیش نوشت:

زهرا همان کسی است که بیت محقرش

طعنه زده به عرش و تمامی گوهرش

او را خدا برای خودش افریده است

تا اینکه هر سحر بنشیند برابرش

شرط پیمبری به پسر داشتن که نیست

آنکس پیمبر است که زهراست دخترش

یک نیمه اش نبوت و یک نیمه اش ولایت است

حالا علی صدایش کنم یا که پیمبـــــــــرش

انس بن مالك می‌گوید: روزى حجّاج بن یوسف ثقفى مرا نزد خویش احضار كرد و درباره جریان به هم زدن و مخلوط كردن غذاى داخل دیگ به وسیله دست، كه توسّط حضرت فاطمه زهراء سلام اللّه علیها انجام گرفته بود، سؤال كرد. گفتم : روزى عایشه به حضور فاطمه زهرا علیها السلام آمد و دید كه آن حضرت مشغول پختن حریره براى دو فرزندش حسن و حسین علیهما السلام است.


او دید فاطمه سلام الله علیها مقدارى آرد و شیر و روغن داخل دیگ ریخته بود و آن را روى اجاقى كه آتش زیر آن شعله ور بود قرار داده؛ و با انگشت خود، حریره داخل دیگ را در حالى كه مى‌جوشید و غُل غُل مى‌كرد، به هم مى‌زد و مخلوط مى‌نمود.

عایشه با دیدن چنین صحنه‌اى بُهت زده گشت و با حیرت و تعجّب ، از منزل دختر پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله خارج شده و به سوى منزل پدرش ، ابوبكر حركت كرد. و چون به منزل پدرش وارد شد، گفت: پدر! هم اكنون جریان عجیبى را از فاطمه زهرا دیدم كه مرا به حیرت و تعجّب واداشته است ....

ادامه نوشته

در راه درست غلط راه رفتن!

پیش نوشت:


اگه دوستت بهت گفت که : حالا بیا این گناه رو بکن بعدا توبه میکنی(یه شب که هزار شب نمیشه!)
توام بهش بگو: حالا بیا این سم یا مرگ موش رو بخور...قول میدم بعدش برسونمت بیمارستان!
آیا قبول میکنه؟چه تضمینی داره برای اینکه فرصت توبه پیدا کنی؟
(حاج آقا ماندگاری)

 

بسم الله الرحمن الرحیم


بفرمایید چای سبز!


جایی می خواندم که دانشجویی که در ژاپن درس می خواند گفته بود که ژاپنیها به محصولات داخلی خودشان بسیار بیشتر از محصولات خارجی اعتماد دارند(بالعکس ما!)

و گفته بود که وقتی چای سبز می خوردم متوجه شدم روی جلدش نوشته: صد در صد داخلی(بالعکس ما که مارکهای معروف چای می نویسند: صد در صد خارجی تا اعتماد مصرف کننده ایرانی را جلب کنند!)


واقعا چرا؟؟

چرا خودمان نسبت به محصولات خودمان بی اعتماد وبدبین ایم!!؟

 

پاسخها:


اولی: چون محصولات ایرانی کیفیت ندارد!


اما همیشه اینطور نیست! یعنی خیلی وقتها مثلا لوازم خانگی ایرانی داریم که خیلی از نوع خارجی آن عقبتر نیست اما ما خارجی را ترجیح میدهیم!


دومی: چون تقلب در محصولات ایرانی زیاد است!

متاسفانه همه ما از تقلب زخم خورده ایم(یک جعبه میوه را نگاه کنید! بالا و پایینش را انگار از دو جا برداشت کرده اند!)

اما واقعیت این است که تقلب در محصولات خارجی نیز وجود دارد و چه بسیار محصولاتی هستند که در چین ساخته میشوند اما با مارک ساخت کره و ژاپن و کشورهای اروپایی عرضه میشوند و ما با اینکه این مطلب را میدانیم؛ باز اعتماد بیشتری به آن کالاها داریم!


سومی:عقده حقارت نسبت به خودمان داریم!

متاسفانه درست است و چه بسیار آدمهای تحصیل کرده ای که محصولات ایرانی را به باد تمسخر میگیرند و معتقدند که ایرانی بدرد هیچ کاری درست و درمونی نمی خورد!


چهارمی: چون تولید کننده داخلی  پشتیبانی قابل قبولی از محصولاتش ندارد

درست است! مثال ساده اش را حتما میدانید!(اگه نمیدونید هنوز یک خودرو داخلی نخریده اید!)


پنجمی: چون کالای خارجی-یعنی چینی- ارزان تر است!

بهرحال فقط این ما نیستیم که باید به کالای داخلی اعتماد کنیم؛ جیب مبارک هم باید اعتماد داشته باشد!

فرمولی که چینیها برای ارائه محصول ارزان بکار میبرند عبارتند از:

عدم کیفیت+ دستمزد پایین برای نیروی کار+حمایت از صادر کننده= محصول ارزان


بجز مورد آخری؛ دو مورد اول با اعتقادات ما سازگار نیست! 

حتی در کشورهای اروپایی محصولاتی هستند که نسبت به محصولات مشابه و همرده با آنها گران ترند اما با برچسبی مشخص کرده اند که در تولید  این محصول –که گران تر است- حقوق هیچ انسانی ضایع نشده است! حال حکایت ما با این ادعاهای مسلمانی مشخص است!



بفرمایید چای سبز!


باور کنید خیلی خاصیت دارد!( اگر نداشت که ژاپنیها اینقدر چای سبز نمی خوردند! این را گفتم تا بیشتر اعتماد کنیم!!!)


چند تا از مهمترین خواص چای سبز(!!):


 تقویت قلب:

تا قلبهای ما آنچنان برای محصولات وطنی بتپد که برای محصولات خارجی می تپد!


 شستشوی کامل مغز!:

تا آنچنان عقلهایم قد دهند که باور کنیم که این مشکل «همه» ماست از سیاستمدار گرفته تا تولید کننده داخلی و از مصرف کننده گرفته تا یک خانم خانه دار معمولی!

اگر مغزمان شسته شود می فهمیم که باور همه ما غلط است و بدین سبب فرد خاصی را برای این باور غلط سرزنش نمیکنیم!


 تقویت عضلات پا:

تا باور کنیم که اگر تولید کننده داخلی را حمایت کنیم او نیز گامهای محکمتری را برخواهد داشت!


تقویت عضلات دست!:

تا بایاری خدا بارهایی را که تا کنون برنداشته ایم با یک یا علی برداریم!


خلاصه:

بفرمایید چای سبز!

و باور کنیم که برای باورهای غلط ما واقعا مفید است!