شما با کامپیوترهای دست دوم خود چه می‌کنید؟

شما با کامپیوترهای دست دوم خود چه می‌کنید؟ 

اونها رو به قیمت پایین می‌فروشید؟ می‌گذارید گوشه انباری خاک بخوره و بعد از مدتی هم می‌اندازید دور؟کامپیوترهای ما ممکنه زود از رده خارج بشن و دیگه جواب‌گوی نیازهای ما نباشن.

شاید به نظرمون بیاد که واقعا این کامپیوترها بلااستفاده باشن.

اما همین کامپیوترها می‌تونن برای خیلی‌ها، برای خیلی از کودکان و نوجوانان در مدارس مناطق محروم  نعمتی بزرگ باشد....

ادامه نوشته

خفن‌ترین جک‌ها

  
 
یک روز یه ترکه...
اسمش
 ستارخان بود، شاید هم باقرخان.. ؛

خیلی شجاع بود، خیلی نترس.. ؛

یکه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزی براومد، جونش رو گذاشت کف دستش و سرباز راه مشروطیت و آزادی شد، فداکاری کرد، برای ایران، برای من و تو، برای اینکه ما تو این مملکت آزاد زندگی کنیم


یه روز یه رشتیه..
اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی؛

برای مهار کردن گاو وحشی قدرت مطلق شاه تلاش کرد، برای اینکه کسی تو این مملکت ادعای خدایی نکنه؛اونقدر جنگید تا جونش رو فدای سرزمینش کرد.


یه روز یه لره...
اسمش کریم خان زند بود، موسس سلسله زندیه؛

ساده زیست، نیک سیرت و عدالت پرور بود و تا ممکن می شد از شدت عمل احتراز می کرد


یه روز یه قزوینی...
به نام علامه دهخدا ؛

از لحاظ اخلاقی بسیار منحصر بفرد بود و دیوان پارسی بسیار خوبی برای ما بر جا نهاد


یه روز ما همه با هم بودیم...، ترک و رشتی و لر و اصفهانی
تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند و قفل دوستی ما رو شکستند... ؛

حالا دیگه ما برای هم جوک می سازیم، به همدیگه می خندیم!!!


و اینجوری شادیم!!!
این از فرهنگ ایرانی به دور است. آخه این نسل جدید نسل قابل اطمینان و متفاوتی هستند.
پس با همدیگه بخندیم نه به همدیگه آنقدر این ایمیل را بفرستیم و بخوانیم تا عادت های قجری در خندیدن به هموطن
( آنکه در دیده ما جا دارد ) در ما بمیرد و با هم یکی باشیم مثل همیشه،مثل زمان های سختی و مثل زمان های جشن و افتخار... 
 

مودت به محبتی گفته میشود که ابراز شود...!

بسم الله الرحمن الرحیم

قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی ... شوری /۲۳

اجر رسالتم جز محبت و مودت در حق خاندانم نیست!

مودت به محبتی گفته میشود که ابراز شود...

.

.

.

مثلا با غلاف ...مثلا با سیلی ...مثلا با هیزم ...مثلا با میخ و درب سوخته ...!

درهای قدیمی را دیده ای؟ ... همان ها را می گویم که ساده اند، تنها کلونی دارند و دق البابی ... نه آن ها که با نقش و نگار و رنگ و روغنی، زینتی یافته اند ... همان ها که وقتی مقابل شان قرار می گیری، تا لحظاتی شاید تنها نقش و نگارشان را بنگری ...

آن درها را می گویم که نجار، ساده و بی تکلف از کنارشان گذشته است ... چند تخته را کنار هم گذاشته و با چند میخ آن ها را به هم وصل کرده است ... شاید هم کمی بی دقت کار کرده است و میخی ...

نمی دانم شاید بی دقت، شاید عجولانه، شاید از سر بی حوصلگی ... هر چه که هست، میخی از لا به لای تخته های چوب بیرون مانده است ... میخی ... میخی ...

کلمات بر زبانم جاری نمی شوند؛ در ذهنم جولان می دهند ... صحنه در ذهنم تداعی می شود... قلمم آتش می گیرد ... وجودم شعله ور می شود ...

اگر تیزی میخی از لای چوبی بیرون مانده باشد، ناگاه اگر آن میخ بیرون مانده به دستت بخورد ... دستت را می خراشد؟ ... چه می کنی؟ ... می سوزد؟ ... سوزشش چقدر است؟ ... بی تاب می شوی؟ ...

اگر این تیزی میخ با داغی آتش گداخته شده باشد، چه؟ ... اگر این تیزی با آن داغی، سینه ای را بخراشد، چه؟ ... اگر در سینه ای فرو رود، چه؟ ... می توانی تصور کنی چه می کند؟ ...

این سوی در آتشی گداخته که زبانه می کشد و شعله ور بالا می رود ...

آن سوی در بانویی به حمایت از امامش و همسرش پشت در ایستاده است ... و ناگاه ...

با خودت هیچ فکر کرده ای آن مسمار بیرون مانده از لای چوب های سوخته که داغی آتش را هم با خود داشت، تا کجای سینه مادر را خراشید؟ ... چشمان علی چگونه بر هم آمد، آنگاه که ردّ خون را بر در نیم سوخته دید؟ ...

تصورش هم مرا به جنون می کشد ... صبر علی، صبر ایوب را شرمنده کرد!!!

و فاطمه ... فاطمه ... فاطمه ...

آرام نمی گیرد این قلم ... پر تلاطم است این دل ... آتش گرفته است این قلب ... و زمزمه می کنند همه ذرات وجودم این ابیات را


زهرا همان کسی است که بیت محقرش

طعنه زده به عرش و تمامی گوهــــــــرش

او را خـــــــــــدا برای خودش آفریده است

تا اینکه هر سحــــر بنشیند در بــرابـــرش

شرط پیمبــری به پسر داشتن که نیست

آنکش پیمبرست که زهـــــراست دخترش

مانند احتــــرام خـــــداونـــــد واجب است

حفظ مقام فــاطمـــــــــه حتی به مادرش

یک نیمه اش نبوت و نیمه دیگرش ولایت است

حالا او را علـــــی صدایش کنم یا پیـــمبـــرش!

سیاهی چادرت کور کند چشمان آنان که کور دلند!

حجاب محدودیت می آورد! اصلا چه کسی گفته " حجاب محدودیت نیست"؟

حجاب محدودیت می آورد...

وقتی تمامِ راههایِ نفوذِ نگاههایِ هرزه و ناپاک را می بندی،کسی را محدود کرده ای!!!

در این روزگار که هیچ کس بر اصول و اعتقادی راسخ نیست و هیچ کس حاضر نیست بر اصولش بایستد و دم بزند و هزینه دهد،در این زمانه که خلق همه اصول خود را در پستو ها قایم کرده اند تا مبادا کسی بداند که که به چه معتقدند،در این عصر تزلزل افکار و رفتار ، در این عهد گذار از آرمان ها و زیگزاگ مسلکی،من فقط پایداری بر اصل و اعتقاد را در سیاهی پاک چادر تو می بینم زیر بارش انتقادات ناپاکه بدتر از گرمای آفتاب تابستان!!!

سیاهی چادرت کور کند چشمان آنان که کور دلند!

-----------------------------------------------------------------------------------------

فریاد استعمار!!!

وه که چه زمینه آماده ای برای استعمار که فریاد بکشد: آزاد شو! از چی؟

دیگر "از چی" ندارد؛ داری خفه میشوی، هیچ چیز نداری،محرومی،آزاد شو! از همه چیز آزاد شو!

آنکه در زیر سنگین ترین بارها خفته است و دارد خفه میشود فقط به نفس آزاد شدن و برخاستن از زیر این آوارخفقان و فشار می اندیشد نه به چگونه ازاد شدن، چگونه برخاستن!

زن ازاد میشود اما نه با کتاب و دانش و ایجاد فرهنگ و روشن بینی و بالا رفتن سطح شعور و سطح احساس و سطح جهان بینی، بلکه با قیچی!

قیچی شدن چادر! زن یکباره "روشنفکر" میشود!

دکتر علی شریعتی

خانم....شماره بدم!!

خانم....شماره بدم!! خانوووم....شــماره بدم؟؟؟
خانوم خوشــــــگله برسونمت؟؟؟؟؟؟؟
خوشــــگله چن لحظه از وقتتو به مــــا میدی؟؟؟
اینها جملاتی بود که دخترک در طول مســیر خوابگاه تا دانشگاه می شنید!
بیچــاره اصـلا" اهل این حرفـــــها نبود...این قضیه به شدت آزارش می داد...
تا جایی که چند بار تصـــمیم گرفت بی خیــال درس و مــدرک شود و به محـــل زندگیش بازگردد.

روزی به امامزاده ی نزدیک دانشگاه رفت...
شـاید می خواست گله کند از وضعیت آن شهر لعنتی....!
دخترک وارد حیاط امامزاده شد...خسته... انگار فقط آمده بود گریه کند...
دردش گفتنی نبود....!!!!

رفت و از روی آویز چادری برداشت و سر کرد...وارد حرم شدو کنار ضریح نشست.

زیر لب چیزی می گفت انگار!!! خدایا کمکم کن...

چند ساعت بعد،دختر که کنار ضریح خوابیده بود با صدای زنی بیدار شد...
خانوم!خانوم! پاشو سر راه نشستی! مردم می خوان زیارت کنن!!!
دخترک سراسیمه بلند شد و یادش افتاد که باید قبل از ساعت ۸ خود را به خوابگاه برساند...به سرعت از آنجا خارج شد...وارد شــــهر شد...

امــــا...اما انگار چیزی شده بود...دیگر کسی او را بد نگاه نمی کرد..!
انگار محترم شده بود... نگاه هوس آلودی تعـقــیبش نمی کرد!
احساس امنیت کرد...با خود گفت:مگه میشه انقد زود دعام مستجاب شده باشه!!!!

فکر کرد شاید اشتباه می کند!!! اما اینطور نبود!
یک لحظه به خود آمد...
دید چـــادر امامــزاده را سر جایش نگذاشته!

حديثی از اميرالمؤمنين(ع) بر سنگ قبر مستشرق آلماني نقش بسته است!

خانم آنه ماري شيمل يكي از معدود مستشرقاني بود كه بسياري از وجوه تاريخ اسلام را با انصاف نگريسته است به گونه‌اي كه برخي او را عاشق جهان تلقي مي‌كنند. عاشقي كه هزينه عشق خود به جهان اسلام را نيز پرداخته است...

 

ادامه نوشته

لباسهای نگاه نکن!

همواره بین فرد باحجاب و دیگران حریمی وجود دارد که حجاب او است . حجاب نوعی مصونیت و امنیت برای شخص ایجاد می کند و در نتیجه این امنیت، آرامش روحی و روانی ـ که آرزوی دیرینه بشر است ـ ایجاد می شود .

فواید حجاب برای زنی که حجاب را برگزیده است به اینجا محدود نمی شود!

موفقیت‌های معنوی

شاید مهم‌ترین تاثیر فردی حجاب همین نکته باشد که زن با اعلام بندگی خویش و اطاعت از فرامین الهی، این حکم را به تمام و کمال اجرا می‌کند و پس از آن، احساس شادمانی و رضایت درونی به او دست می‌دهد که این تاج بندگی را با افتخار به سرنهاده است. زن پوشیده، از بین خود و خدا، خدا را برگزیده است و از بین احکام دین و خواسته‌های نفس، به احکام دین روی آورده است.

چنین انتخابی به روحیه، تفکر و عمل او، حال و هوای دیگری می‌بخشد و به پوشش او معنا می‌دهد و آن را عملی منطقی، خداپسندانه و در راستای حرکت‌های تکاملی او قرار می‌دهد.

وقتی زن تقوای جنسی را رعایت کند و خود را از نامحرم بپوشاند، وعده‌های الهی که برای پرهیزکاران داده شده است، درباره او محقق می‌شود، دارای قوه تشخیص حق و باطل می‌شود و راه سعادت و بدبختی را در زندگی می‌شناسد، گناهانش پوشیده و مورد آمرزش قرار می‌گیرد و از موفقیت‌های دیگری، مانند درک شیرینی عبادت، شهامت، حق‌گویی، تکالیف شرعی و ترک محرمات در همه شرایط و پرورش استعدادها برخوردار می‌شود (اکبری، ۱۳۷۷، ص ۹۸).

اسلام اصولا به پیشگیری معتقدتر است،تا مداوا. به همین دلیل، با طرح سلسله اصولی، انسان را از قرار گرفتن در برابر خطر و گناه باز می‌دارد. مهم‌ترین این اصول، ایمان و اعتقاد به حضور در محضر خداوند است که از مهم‌ترین جاذبه‌های کمالات معنوی و روحانی است.

حفظ احترام و ارزش فردی

اصولا غلبه بر هواهای نفسانی و گذشت از لذت‌های حرام به انسان هیبت و وقار می‌بخشد.

به طور کلی،برخی مردان دو نوع نگاه متفاوت نسبت به زنان دارند: با زنانی که دارای جلوه‌گری یا پوشش ناقصی هستند، برخوردی شهوی، تفریحی و ظاهری دارند، اما برخورد آنان با زنان پوشیده، برخوردی همراه با احترام و تکریمی قلبی است. اصولا مردها قدرت ادامه نگاه به چهره زنان پوشیده را ندارند، زیرا حجاب اسلامی نگاه‌شکن است و سر به زیری مرد به هنگام سخن گفتن با زنان خود نوعی تکریم و احترام به آنهاست.

بی‌حجابی، ارزش‌های واقعی زن را تحت‌الشعاع ظواهر جسمی‌اش قرار می‌دهد و او را فدای هرزگی‌ها و طمع‌ها می‌کند. تنها راه بالابردن شخصیت زن پس از کسب معارف حقیقی و پایبندی به صفات حیا و عفاف، حجاب اوست. برتری شخصیت زن دراین است که دارای کمال همسری، کمال مادری و کمال اجتماعی است. زنی که به لحاظ همسری، ناقص و به لحاظ مادری، ناتوان و به لحاظ اجتماعی، ملعبه و بازیچه است، از برتری شخصیت بی‌بهره است . البته این نکته را باید متذکر شویم که حجاب صرفا برای حفظ احترام زن نیست، بلکه رعایت حجاب به همراه صفات عفت و حیا و اطاعت از اوامر الهی او را شایسته احترام می‌کند.

مصونیت، آرامش و امنیت زن

انسان در پناه محافظ ، احساس آرامش بیشتری دارد و در صورت پیشامدهای احتمالی از مصونیت‌ آن برخوردار است. پوشش دینی نیز نگهبان زن از نگاه‌های آلوده و آسیب‌های احتمالی است که به زن مصونیت و آرامش می‌دهد و هر چه این پوشش کامل‌تر شود، درصد امنیت و حفاظت آن بالاتر می‌رود .

“زن موجودی گرامی و معزز و نقش او سرنوشت‌سازی و تربیت بشر است. ارزش او فراتر از آن است که در معرض و دستخوش ارتباطات و روابط بی‌مرز باشد”. حفظ حریم زن باعث مصونیت او می‌شود و اولین اثر را بر آرامش روحی وی دارد، زیرا در سایه محفوظ ماندن این حریم بین خود و نامحرم، احساس امنیت می‌کند و هیچ کسی جرئت تعرض به او را پیدا نمی‌کند.

اثرات فردی حجاب را می توان در موارد زیر خلاصه کرد:

* احترام به شخصیت زن به واسطه رعایت قانون (درجوامع اسلامی)

* احترام به شخصیت زن به واسطه عدم تعرض مردان هوسران به حریم ایشان

* مصونیت ارتباطات زن با مردان غریبه به واسطه بالا بردن شانس ارتباط با مردان سالم تر

* افزایش تقاضای اجتماعی برای ازدواج با زنان مجرد

* حفظ اعتقادات مذهبی فرد

* حفظ شخصیت زن از ناراحتی های روانی و رقابت با زنان دیگر از حیث مدگرایی و مانند آن....

برهنگی بیماری عصر ماست!

قسمتی از وصیت چارلی چارپلین
 
دخترم ، روزی که چهره ی زیبای یک اشراف زاده ی بی بند و بار تو را بفریبد، آن روز است که بند بازی ناشی خواهی بود. بندبازان ناشی همیشه سقوط می کنند....
دخترم ، هیچ کس و هیچ چیز را در این جهان نمی توان یافت که شایسته آن باشد که دختری ناخن پای خود را به خاطر آن عریان کند... برهنگی بیماری عصر ماست. به گمان من ، تنِ تو باید مال کسی باشد که روحش را برای تو عریان کرده است...
.
.
.
ادامه نوشته

جشن پوریم؛ رقص یهود در هولوکاست ایرانیان!

خواندن این مطلب نهایتا ۵ دقیقه  وقتتان را میستاند با نهایت تشکر...

 

ادامه نوشته

حجاج چرا دور خانه خدا خلاف جهت عقربه‌های ساعت طواف می‌کنند؟

حجاج چرا دور خانه خدا خلاف جهت عقربه‌های ساعت طواف می‌کنند؟
 
شاگرد پروفسور حسابی بر اساس علم فیزیک، علت اینکه جهت انجام طواف دور خانه خدا خلاف جهت عقربه های ساعت است را تشریح کرد.
 

shamim vasl

حسین اردکانی، دکترای علم فیزیک و از شاگردان پروفسور حسابی در گفت وگو با خبرنگار جامعه فارس گفت: هر آنچه در شارع مقدس وجود دارد دارای مبنای علمی است به طوری که در اعمال حج آمده است که جهت حرکت برای طواف به سمت چپ و خلاف جهت عقربه های ساعت باشد یا اینکه اکثر مراجع تقلید می گویند که بهتر است در ناحیه در خانه خدا تا مقام ابراهیم طواف انجام شود. وی افزود: تمام اینها از نظر علم فیزیک قابل اثبات است. 
 
در نیمکره شمالی که خانه خدا واقع شده است وقتی هر ذره یا جسمی خلاف جهت عقربه های ساعت بچرخد 5 نیرو به آن وارد می شود که جمع این نیروها و انرژی ها به سمت داخل است. در بحث طواف هم همین است، ذرات در اینجا انسان ها هستند و مجموع این نیروها نیز به سمت مرکز که همان خانه خداست هدایت می شود.
 
این فیزیکدان ادامه داد: 
 
اگر در طواف، چرخش به سمت راست انجام می شد در علم فیزیک آمده است که گریز از مرکز رخ می داد و طبق قانون فیزیک ذرات که در اینجا انسان ها هستند به سمت بیرون پرتاب می شدند و نیروی آنها به سمت مرکز که همان خانه خداست هدایت نمی شد.
 
اردکانی گفت: حالا اگر خانه خدا در نیمکره جنوبی واقع می شد حتماً در دین ما تأکید بر این می شد که باید در جهت عقربه‌های ساعت یعنی به سمت راست، طواف خانه خدا انجام شود.
 
وی درباره تأکید بر طواف بین در خانه خدا و مقام ابراهیم نیز اظهار داشت: هر جسم متحرکی که حرکت دورانی دارد اگر شعاع کم شود، سرعت آن به طور ناخودآگاه زیادتر می شود و تمایل و تمرکز آن به سمت داخل و مرکز بیشتر می شود به همین دلیل اکثر مراجع می گویند که در این فاصله طواف خانه خدا انجام شود چون با این تمرکز، صعود و عروج رخ می دهد.
این دکترای علم فیزیک معتقد است که همه چیز در دنیا بر اساس علم فیزیک قابل بررسی است اما علم انسان در این حد نیست که تمام آنها را دریافت کند.

دنیای امروز

 

 

ادامه نوشته

فاطمه، فاطمه است!

پیش نوشت:

امام خامنه ای:
«ساده زیستی دختر پیامبر یک نمونه برای زنان امروز جامعه ماست. ما روحیه مصرف گرایی را کنار بگذاریم و در زندگی به حد لزوم اکتفا کنیم و از افراط بپرهیزیم و آرزوهای حقیر و کوچک را فدای ارزش های بزرگ بکنیم؛نمونه کامل آن را در زندگی فاطمه زهرا (علیهاالسلام) می توان در تاریخ مشاهده کرد. جهیزیه دختر پیامبر، فقیرانه ترین جهیزیه ای بود که در آن روز در بین مردم رایج بود.»
4/11/1364

 -------------------------------------------------------------------------------

حضرت در امر حجاب بسیار مواظبت می نمودند، تا آنجا که در مقابل افراد نابینا هم بی مبالاتی نداشتند، مرد نابینایی وارد منزل ایشان شد. حضرت برخاستند و به اتاق دیگر رفتند.

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: دخترم! این مرد نابیناست.

حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) فرمودند:

پدر اگر چه او مرا نمی بیند، ولی من که او را می بینم و او بوی من را استشمام می کند....

همچنین تا آنجایی که ضرورت نداشت، حضرت از خانه خارج نمی شدند. حتی زمانی هم که حضرت برای ایراد خطبه وارد مسجد شدند و برای احقاق حق و ابطال باطل سخن رانی کردند در عین حفظ حریم و عفت بودند.

حضرت امام حسن علیه السلام در کیفیت این حضور حضرت در جمع می فرمایند:


مادرم روسری بر سر نمود و چارقد بلند خود را پوشید ... در حال راه رفتن بگونه ای بود که لباسش به پا گیر می کرد (کنایه از این که پوشش کامل رعایت شده بود.) ... او در میان زنان انصار از خانه خارج شد... همچون حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم با وقار و متانت حرکت می نمود ...

وجود این حالات بیان از اهتمام حضرت به مساله حجاب دارد.

حضرت در توصیه ای به زنان می فرماید: آنچه برای زنان نیکو است، آن است که مردان را نبینند و مردان هم ایشان را نبینند. (به این معنی که تا موقعی که لزوم ندارد حضور در جمع مردان معنی ندارد.)

لذا در جایی دیگر می فرمایند:

نزدیکترین حالت زن به خدا، موقعی است که در خانه بماند.

خلاصه این که توجه حضرت به حجاب تا لحظه مرگ هم ادامه داشت، لذا از کیفیت حمل بدن محترمشان به صورتی که آن موقع مرسوم بود ـ حمل بر تابوت بدون پوشش ـ ابراز نگرانی کردند. لذا به همسر خود وصیت نمودند که تابوتی آماده کند، همان گونه که ملائکه شکل آن را به حضرت نشان داده بودند.

در قضیه فدک نیز شکل خاص حجاب حضرت زهرا را هنگام خروج از منزل این گونه توصیف نموده است :

حضرت زهرا(س) هنگام خروج از منزل مقنعه را محکم به سر بستند و جلباب (چادر) را به گونه ای که تمام بدن آن حضرت را می پوشاند و گوشه های آن به زمین می رسید به تن کردند و به همراه گروهی از نزدیکان و زنان قوم خود به سوی مسجد حرکت کردند. (طبرسی الاحتجاج ج 1 ص 98)

قضیه فوق گویای آن است که حجاب و پوشش بیرون از منزل حضرت در مواجهه با نامحرمان دقیقا همان دو پوشش معروف بانوان در قرآن یعنی خمار(مقنعه ) و جلباب (چادر) بوده است . بنابراین می توان این دو نوع حجاب و پوشش را حجاب و پوشش قرآنی و فاطمی دانست .

پس نوشت:

اگر پهلویشان درد دین نداشته باشد...
چادرے ها زهــــــــرایے نیستند!
اگر عدو را با سیاهے چادرشان به خاک سیاه نکشانند...
چادرے ها زهــــــــرایے نیستند!
اگر سیاهے چادرشان حرمت خون شهیدان را به عالمیان ننمایاند...
چادرے ها زهـــــــــرایے نیستند!
اگر منتظـــــــــر یوسف گمگشته اے نباشند...
چادرے ها زهــــــــرایے نیستند!
اگر فکرشان، هدفشان، راهشان، نگاهشان، عشقشان و حجابشان فاطمےنباشد...!

چگونه امروز زن مسلمان بودن!

«وقتی پیامبر اسلام می‌گوید فاطمه یکی از چهار زن بزرگ جهان است، وقتی که در برابر همه رنجهاو پریشانی‌ها و همه غمهای زندگی فاطمه، پیغمبر به او تسلی می‌دهد که:

                                                  «نمی‏خواهی بانوی همه زنان جهان باشی؟»

اینها تعارف نیست که یک مرد به دخترش می‌گوید!

پیغمبر چنین تعارفها را ندارد!... وقتی می‌گوید تو می توانی بانوی همه زنان جهان باشی،به معنای این نیست که تعارف کرده باشد و هم به معنای آن نیست که برای پیروان خود یک بت ساخته باشد که فقط او را بپرستند و یک معبود که ستایشش کنند و یک ممدوح که فقط مدحش رابگویند و یا یک قربانی که فقط عزاداری کنند؛ بلکه به عنوان یک سرمشق او را بشناسند و از روی زندگی‌اش درس بیاموزند و عمل کنند. این به معنای «سیده‌ زنان عالم» است.

چگونه می‌توان آموخت؟ آنچه می‌خواهم بگویم درس آموختن از این شخصیت است.

وقتی که مثلا مساله فدک در زندگی فاطمه مطرح است باید دید از آن چه می‌توان آموخت؟

من قبلا گفته‌ام تکیه حضرت فاطمه برای پس گرفتن فدک فقط کوششی برای باز گرفتن یک مزرعه کوچک نیست. اینقدر نباید دعوت فاطمه و مبارزه فاطمه را کوچک کرد و تحقیر کرد.برای اینکه مبارزه برای پس گرفتن فدک، و اعلان غصب فدک بطور مداوم به عنوان نشان دادن نشانه‌ای و مظهری از غصب و انحراف در ر‍ژیم حاکمی است که فاطمه با آن مخالف است.

این یک نمونه سیاسی است برای نشان دادن همیشگی رژیمی که الان روی کار آمده و علی‌رغم تمام توجیهات دینی و وجهه‌های اصحاب، بر اساس حق و عدل و قانون و اسلام عمل نکرده است و نمونه‌اش فدک، که اگر یک تومان هم باشد، بزرگترین ارزش را دارد....

امروز نه فدک است و نه این تصادم هست و نه انتخابات سقیفه. خیال نکنید که یک موضوع تاریخی است، نه. این موضوعات زنده است و باید تکرار بشود، اما نه به عنوان موضوعات تکراری تاریخ که هر سال باید فقط یادآوری بشود بلکه به عنوان اینکه طرح شود و از آن درس گرفته شود. چه درسی؟

درسی که می‌توان از بزرگترین مظهر مادری در تاریخ اسلام و نمونه اعلای یک زن در خانه،دارای همسر و پرورنده فرزند- آنچنان همسری و اینچنین فرزندانی- گرفت:

چنین زنی که در تمام مدت عمرش از طفولیت تا ازدواجش و از ازدواجش تا مرگش،به عنوان یک عنصر مسئول در سرنوشت امت، فکر، عقیده، مبارزه و حق پرستی و همچنین درمقابل انحراف و در غصب و ستمی که در جامعه‌اش بوجود می‏آید، احساس مسئولیت می‌کندو در متن درگیری‌های اجتماعی حضور دارد و تا لحظه مرگش خاموش نمی‌نشیند،علی‌رغم اینکه می‌داند در این مبارزه پیروز هم نخواهد شد!

همچنین امروز او می‌تواند زن مسلمان را بسازد. او به عنوان یک مادر در مرحله‌ای که دختری چون زینب می‌پرورد و پسرانی چون حسن و حسین (ع)، و به عنوان یک بعد دیگر زن متعالی و مثالی،همسر به عنوان کسی که در تنهایی‌ها و سختی‌ها ، نقش‌ها و عظمتهای علی (ع) پا به پای اوست.و همچنین به عنوان یک زن مسئول اجتماعی، کسی که از بدو تولد تا لحظه‌‌ای که پدرش را تنهابه زمین گذاشت و در غربت دفن شد و در خاموشی، باز یک لحظه از مبارزه نایستاد:

در جبهه خارجی با کفر تا هجرت و در جبهه داخلی با انحراف و قتل تا لحظه مرگ،حتی بعد از مرگ نیز که:

«علی مرا پنهان دفن کن تا بر گور من گرد نیایند و هم بر عزای من مراسمی برپا نکنند و بر من نماز

نخوانند و مراسمی بپا ندارند تا به نام من قدرتی که هم اکنون بر روی کار آمده قدرت خود را توجیه

دینی نکند» زنی که حتی مردن و دفن شدنش را می‌خواهد وسیله‌ای کند برای مبارزه در راه حق و

محکوم کردن ابدی و همیشگی غصب. این است «چگونه امروز زن مسلمان بودن»!

                                                                            دکتر علــــی شریعتــــــی

نوروز و اسلام

اسلام که همه رنگهای قومیت را زدود و سنت ها را دگرگون کرد ، " نوروز " را جلای بیشتری

داد ، شیرازه را بست و آنرا با پشتوانه استوار ، از خطر زوال در دوران مسلمانیِ ایرانیان مصون

داشت . انتخاب علی "ع" به خلافت و وصایت در غدیر خم هر دو در این هنگام بوده است و چه

تصادف شگفتی ! آن همه خلوص و ایمان و عشقی که ایرانیان در اسلام به علی و حکومت علی

داشتند پشتوانه نوروز شد . نوروز که با جان ملیت زنده بود ، روح مذهب نیز گرفت سنت ملی

و نژادی ، با ایمان مذهبی و عشق نیرومند تازه ای که در دل های مردم این سرزمین بر پا شده

بود پیوند خورد و محکم گشت ، مقدس شد و در دوران صفویه ، رسما یک شعار شیعی

گردید؛ مملو از اخلاص و ایمان و همراه با دعاها و اوراد ویژه خویش . آنچنان که یکسال

نوروز و عاشورا در یکروز اتفاق افتاد و پادشاه صفوی آنروز را عاشورا گرفت و

                                                روز بعد را نـــوروز .....

 

                                                                        " دکتر علی شریعتی "

 

ادامه نوشته