باشد که برای خدا کار کنیم!
در زندگی بزرگان دینمون نکاتی نهفته است که اگر به آنها عمل کنیم سعادت واقعی نصیبمون میشه چه اخروی و چه دنیوی!
یکی از این افراد بزرگ شیخ عباس قمی است. الان در هر خونه ای مسجدی امامزاده ای حرم مطهر و ... یکی از کتابهایی که خود نمایی میکنه مفاتیح الجنان است علت ارزشمند بودن و کاربردی بودن این کتاب چه هست رو بهتر از زبان خود شیخ بشنویم...
مرحوم شیخ عباس قمی میفرمودند من با پدرم به یک امامزاده رفتیم پدرم از قضا کتاب مفاتیحی که من جمع آوری کردم را برداشتند و با تشر به من گفتند ببین مردم چکار می کنند تو هیچ عرضه نداری !
من نیامدم به پدرم بگویم این کتاب من است چون گفتم شاید از کارش پشیمان بشود و من دوست ندارم این چهره پدر را ببینم بنابراین تا اخر عمر ایشان این موضوع را مخفی کردم...
البته شیخ عباس بعد از جمع اوری این کتاب گرانقدر ثواب گرداوری ان را به روح حضرت زهرا هدیه کردند تا نتیجه تلاششان دو صد چندان البته شایدم بیشتر شود!
شیخ عباس در جایی دیگر میفرمودند زمان هشت سالی که در نجف بودم کتابی تحت عنوان منازل الاخره رو جمع اوری میکنند البته تا به اسم خودشون در بیارند طول میکشه. این کتاب دست بدست به ایران میرسد. در حرم حضرت معصومه شخصی بنام شیخ عبدالرزاق بعد از نماز ظهر مطالب این کتاب رو برای مردم تبیین و روشن میکردند. پدر شیخ عباس هم پای منبر ایشون بودند بعد از مراجعت شیخ عباس به ایران روزی ایشان بدنبال پدر در حرم میروند تا ایشان رو به خانه بیاورند در طول مسیر بازگشت پدر شیخ عباس با ناراحتی و تشر به وی میگوید کاش تو هم مثل این عبد الرزاق برای مردم مساله میگفتی....
شیخ عباس میگفت تا اخر عمرم به پدرم نگفتم که ان کتاب را من نوشتم تا مبادا پدرم ناراحت شود!
پی نوشت :
کویر سرانجام جنگلی بود که برای خدا زندگی نکرد!