* دزدی به مزرعه‎ای رفت و جوالی را همراه خود برد. اوّل مقداری کدوحلوایی و هندوانه و خربزه در جوال ریخت، بعد مقداری سیب و سیب زمینی و بادمجان و خیار، و روی آن مقداری سبزی‎های مختلف مثل تره و ریحان، درِ جوال را بست و آماده‌ی فرار شد. ناگهان صاحب مزرعه با نوکرهایش رسیدند. 
 
نوکرها دزد را گرفتند و به درختی بستند و از ارباب پرسیدند با او چه کنیم. ارباب دستور داد هر چه داخل جوال است،یکی یکی بیرون بیاورند و به سر دزد بزنند. و نوکرها مشغول شدند و سبزی‎های لطیف را که روی جوال بود یکی یکی برداشتند و به سر دزد می‎زدند، ولی دزد گریه می‎کرد و می‎گفت: 

 
اللّهُمَّ اجْعَلْ عَواقِبَ امُورِنا خَیْراً: «خدایا آخر و عاقبت کارهای ما را ختم به خیر کن».
 
چون می‎دانست آخر کار چیزهایی مثل کدوحلوایی و هندوانه و خربزه را که اوّل در جوال ریخته، بر سرش خواهند زد. در آخرت هم همان چیزهایی را باید متحمّل شویم که در دنیا در جوالمان ریخته‎ایم. البته دوست اهل بیت علیهم‎السّلام ته جوالش سوراخ است و عملی را، چه صالح و چه ناصالح، ذخیره نمی‎کند. 

همان‎طور که امیرالمؤمنین علیه‎السّلام بر کفن سلمان با انگشت نوشتند:
 
«وَفَدْتُ عَلَی الْکَریمِ بِغَیْرِ زادٍ           مِنَ الْحَسَناتِ وَ الْقَلْبِ السَّلیمِ»
(بدون زاد و توشه‎ای از کارهای خوب و قلب سلیم بر خدای کریم وارد شدم.)
 
سیّئات را استغفار می‎کند: التّائبُ مِن الذَّنْبِ کَمَن لا ذَنْبَ لَهُ: 
«کسی که از گناه پشیمان و تائب باشد، مثل کسی است که گناهی ندارد».
 
حسنات را هم کار خدا می‎داند، نه کار خودش: 
مَا اَصَابَکَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللهِ: «هر خوبی و حسنه‎ای که به تو رسید، از خداست». 
بنابراين دوست اهل بیت دست خالی است. خدا هم دست خالی‎ها را دوست دارد؛ 
چون کسی که بر فرد کریم وارد می‎شود، زشت است همراه خود زاد و توشه‎ای بردارد.
 
 
«وَ حَمْلُ الزّادِ اَقْبَحُ کُلِّ شَيْءٍ          اِذَا کَانَ الْوُفُودُ عَلَی الْکَریمِ»
(و هنگامی ‎که انسان بر شخص کریمی ‎وارد می‎شود، زشت‎ترین چیز همراه ‌بردن زاد و توشه است.)
 
 
* سالک باید در طریق، همواره خود را دست خالی و بی‎‎چیز ببیند و خود و اعمالش را نبیند.
 
 
* بهترین عطیّه‎ی خدا به زاهد و عابد این است که زهد و عبادتشان را از آنها بگیرد و آنها خود را دست خالی ببینند.
 
 
* بزرگ‌ترین مزد این است که خدا فهم انسان را بزرگ کند تا درک کند و اقرار نماید که: 
 
مَا عَرَفْنَاکَ حَقَّ مَعْرِفَتِکَ وَ مَا عَبَدْنَاکَ حَقَّ عِبَادَتِکَ:
 
خدایا «آن‎‌گونه که حقّ شناختن تو بود،ما تو را نشناختیم و آن چنان که حقّ عبادت تو بود، عبادت تو را به جا نیاوردیم».
 
 
 
پس نوشت:
 
خداوندم ... هیچ درجه ای از من بین مردم بالا مبر جز آنکه معادل آن در نـزد خـودم پـَست گـردانی و بـرای من عـزت واحـترامی آشکار پدید نـیاور جز آنکه به انـدازه ی آن در ضمـیرم ذلـت بـاطنی پدید آوری ...